ميرزا محمد حيدر دوغلات

377

تاريخ رشيدى ( فارسي )

نباشد و الّا قلعه را گذارد و بدر رود . اين معنى موافق راى عالى پادشاه بود ، از قرشى گذشته نزول اجلال فرمودند . متعاقب ، قراولان آمدند كه از قلعه برآمده 230 و متوجه بخارا گشته است و همان لحظه پاى تعاقب را در ركاب مسارعت نهادند . شب را به روز و روز را به شب رسانيدند تا بخارا رسيدند اهل تعاقب اوزبك را از بخارا گذرانيدند ، تا چول تركستان رفتند و آنچ يافتند بروفتند . تمامة سلطانان اوزبك كه در سمرقند جمعيت نموده بودند . به همين يكبارگى متلاشى شدند . از اطراف و جوانب گريخته و ريخته خود را به تركستان رسانيدند . چون با بخارا ، پادشاه رسيد ، كومك شاه اسماعيل را بعد از تقديم تكلفات ، اجازت داده 231 توجه سمرقند مصمم كرده ، مظفر و كامران روان شد و ساكنان بلدان ماوراء النهر از اكابر و اهالى ، چه از خواص اعاظم و موالى ، چه از كسبه ( 164 پ ) و رعايا بلكه كافه برايا از فر قدوم پادشاه ، خرم و شادان گشتند و اشراف خلايق به خدمت استقبال مسارعت نمودند و اصناف ديگر به شهرآرايى مشغول شدند . ممرّ اسواق و كوچه‌ها را به انواع ثياب و ديباج مذهب مزين گردانيدند و تماثيل و نقوش درآويختند و پادشاه در منتصف رجب من سنة سبع عشر و تسعمايه 232 با ابهتى و هيبتى كه چشم كس مشاهده نكرده بود ، زيبى و زينتى كه گوش نيز نشنيده باشد ، در شهر آمد و ملائكه كرّوبى در پيش او با نداى ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ 233 و خلايق با تحميد الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ 234 و مردم ماوراء النهر ، خاصه اهل سمرقند سال‌ها بود كه مشاعل اشواق به آه سحرگاه از مهاجرت پادشاه به درگاه موجودات پناه حضرت إله روشن مىساختند و ظل الظلال پادشاه را كه از شجره طيبه عقل كه با برگ و بر و ثمر احسان مثمر باشد ، « 1 » بر سر ايشان سايه گستر گردد مىخواستند ، مع هذا الرجا ، چشم آن مىداشتند كه به وقت ضرورت كه متلبس به لباس قزلباش شده‌اند كه محض بدعت ، بلكه قريب كفر است ، به مجرد جلوس بر تخت سمرقند بر تخت شريعت نبويه نشيند و تاج سنت مصطفويه را بر سر گذارد . تاج شاهى كه سيرتش بدعت و صورتش كذب الحمار بود ازار سر گرفته در عقب شيعهء چند كه از كون خرى آن را بر سر مىنهادند

--> ( 1 ) . نگ : سال‌ها بود كه مشتاق آمدن او بودند تا سايه محافظتش .